عباس اقبال آشتيانى

362

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

گرديده بود با امير ياغىباستى پسر هشتم امير چوپان به حكومت فارس نامزد شده به طرف شيراز حركت كردند . مردم شيراز با وجود غلبهء ابو اسحاق حكومت آن شهر را حق برادر او مسعود شاه مىدانستند و به همين جهت بين طرفداران دو برادر اختلاف شد و چون ياغىباستى ديد گفتگوئى از او در ميان نيست ناگهان مسعود شاه را از راه حسد كشت و شيخ ابو اسحاق كه در اين تاريخ در شبانكاره بود پس از شنيدن خبر قتل برادر به شهر برگشت و جنگ سختى بين اردوى ابو اسحاق و ياغىباستى درگرفت . عاقبت پسر امير چوپان مغلوب شده بعراق پيش ملك اشرف آمد و چون آن هردو از شيخ حسن كوچك اطمينان نداشتند معا ببغداد پيش شيخ حسن بزرگ رفتند و تحت حمايت او قرار گرفتند . كمى بعد ملك اشرف و ياغىباستى دوباره به طرف فارس روانه شدند و با كمكى كه از امير مبارز الدين گرفته بودند در آن ولايت تاخت‌وتاز بسيار كردند و همين‌كه قشون شيخ ابو اسحاق به جنگ ايشان آمد بمناسبت رسيدن خبر قتل شيخ حسن كوچك ملك اشرف و ياغىباستى خيال تسخير فارس را رها كرده عازم تبريز گرديدند . قتل شيخ حسن چوپانى در 27 رجب 744 - در سال 744 شيخ حسن كوچك قشونى به همراهى سليمان خان و امير يعقوب شاه از امراى روم بتسخير بلاد اين سرزمين فرستاد و ايشان شكست يافته مراجعت كردند . شيخ حسن يعقوب شاه را محبوس نمود . زوجهء شيخ حسن كوچك عزت ملك كه با امير يعقوب شاه راه داشت به خيال آنكه شوهر آن امير را به اين علت در حبس انداخته براى پرده‌پوشى بر اسرار خود با دو سه زن از محارم حرم همدست شده در شب سه‌شنبهء 27 رجب سال 744 شوهر را به وضع ننگينى كشت . دو سه روز پس از روشن شدن كيفيت قتل شيخ حسن چوپانى ياران او عزت ملك را گرفته كشتند و اجزاء او را با كارد قطعه‌قطعه كرده خوردند . بعد از قتل سرسلسله امراى چوپانى يعنى شيخ حسن نويان كوچك سليمان خان اموال و خزاين بىشمار او را ميان امرا تقسيم كرد و چون خود عرضه و كفايتى نداشت بقراباغ رفت و امرا ملك اشرف و ياغىباستى را به شرحى كه ديديم از فارس بتبريز خواستند .